شنبه 13 بهمن ماه سال 1386
اصرار
پس اگر می نویسم مثل یه تیکه نمی کنم بندازمش دور نه که دلم نخواهد نمیتوانم هیچ وقت نتوانستم.....
نتوانستم. هیچ فهمیدن که نمی توانید .احساس نتوانستن نه ! فهمیدن . می فهمم که نمی خواهم اما انگار چیزی خلاف توان من، من است، که می خواهد ،بله، ان احساس است.می خواهد !خیلی گستاخانه هم خلاف من پیش می رود گاهی بر می گردد سیلی محکمی هم به صورتم می زند.اره،اگر فهمیدم این همه هیاهو برای هیچ هست ! پس چرا مثل یه زگیل بر پوست زیبای هستی چسبیدام؟
شاید زیاد خواهی باشه.؟؟!!!
مرداد 1387