سه شنبه 30 بهمن ماه سال 1386
وقت اضافه ۳

زیاد نباید فکر کرد، گاهی، باید فرض کرد همه چیز تمام می شه و اصلا چیزی مهم نیست.

نباید زیاد در بطن رویدادها رفت چون ازسیرشون جا می مونیم در واقع، نیم را ،ان طور از دست می دیم، یه طورای باید گذاشت مثل باد بگذرن...

شنبه 13 بهمن ماه سال 1386
اصرار

 

پس اگر می نویسم مثل یه تیکه نمی کنم بندازمش دور نه که دلم نخواهد نمیتوانم هیچ وقت نتوانستم.....

 

نتوانستم. هیچ فهمیدن که نمی توانید .احساس نتوانستن نه ! فهمیدن . می فهمم که نمی خواهم اما انگار چیزی خلاف توان من، من است، که  می خواهد ،بله، ان احساس است.می خواهد !خیلی گستاخانه هم خلاف من پیش می رود گاهی بر می گردد سیلی محکمی هم به صورتم می زند.اره،اگر فهمیدم این همه هیاهو برای هیچ هست ! پس چرا مثل یه زگیل بر پوست زیبای هستی چسبیدام؟

 

شاید زیاد خواهی باشه.؟؟!!!

دوشنبه 8 بهمن ماه سال 1386
درگیر

مثل یه سگ که با دمش درگیره با خودم درگیرم..انگار یه باد برگهای وجودم رو پخش وپلا کرده حالا می خوام جمعشون کنم اما شماره صفحه ها نیست...