دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386
یه لحظه کوتاه

 دست رو فقط بلند می کنیم ،نگاه رو فقط می چرخونیم دنبال یه اشنا برای... اما برای چه ؟در اضاءچه؟ کف دستاش خراش برداشته شیارها پر شد از خون و گل وقتی می خوای پاشی واسه ایستادن باید خودت رو آزار بدی اما اگر نایستی چه می کنی؟برای بودن باید بود همراه این ساعتها و....لبخند بزن نه تا بنا گوش خودت رو آزار نده یه لبخند کمرنگ،به آسمون نگاه کن هوا مساعد تو هم مساعد باش .

دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
بازی

1-خودت را معرفی کن؟

فروزان.

2-فصل و ماه و روزی که دوست داری؟

فعلا پاییز ، برای بارونش می باره انقدر که تا همه چیز رو بشوره و ببره تا از میون لایه های مختلف بگذره و همه چیز پاک بشه و شاید عاری از هر لایهء.

اسفند ،مثل دم صبحه یه هوای تازه ،یه سبکی خاص.

روز ان که نزدیک تر است و انکه دور شده ازم این روز رو نمی شه خاص کرد .

3-رنگ مورد علاقه؟

ابی به رنگ لعاب کاشی ها ،به وسعت تکرار آسمون ، بازتاب رنگ ابی در دریا ..

4-موسیقی مورد علاقه؟

موسیقی به حال و حس بستگی داره ، انچه حست بپذیره.

5-بدترین ضدحالی که خوردی؟

همه چیز رنگ می بازه .

6-بزرگترین قولی که دادی؟

بچه خوبی برای مامانم باشم.

7-بهترین خاطره زندگیت؟

8-بدترین خاطره زندگیت؟

خاطره زاده یه لحظه هست وزندگی پر از لحظها ها ،لحظه های بههم پیوسته که کلش می شه زندگی برایم سخته تو تراز بزارمشون .پس بی خیال این دو سوال که جواب رو دادم البته به تعریف خودم.

9-شخصی که بخوای ملاقتش کنی؟

فعلا هیچکس.

10-برای کی دعا می کنی؟

همه.

11-به کی نفرین می کنی؟

در مرداب دست وپا زدن .

12-وضعیت در 10 سال آینده؟

چه دور !

13-حرف دل؟

رسیدن به آرامش.

متشکرم فردان کنار هر چه دلم خواست .

بازی ،بازی. خوبه یه ول چرخیدن انگار .همبازی های این بازی مردی که می خندد  که اگر بشه بهش دسترسی پیدا کرد و مرگ قسطی و خالی از نور  البته اگر مایل به شرکت در این ول چرخیدن باشن .

جمعه 4 آبان ماه سال 1386
افسوس
می دونم باید تغییر کرد اما باید رنگ هم باخت! گاهی از این پیرها ، از اینها که سالها از سن شون گذشته  متعجب می شم ! چرا می شینن در ان زمان اشتباهاتشون  رو می شمارن؟ و افسوس می خورن که چی؟ من از این افسوس خوردن خوشم نمی آد.