جمعه 31 فروردین ماه سال 1386

سیوند ابگیری می شود این افتخار است؟اقتدارست؟......سالها پیش در نشاط خواندم این سد مسیری باستانی کوچ ....نمی دونم بعضی ها می گن خوب بر زیر آب چی می شه؟ هر چه هست متعلق به قرنها پیش هست ..حال بماند که این آثار می توانند برای جلب جهانگرها(البته با امنیت جانی بعید به نظر می اد) که یک منبع درامدی برای ....وقتی طالبان داشت بودا رو ویران می کرد یکی از دوستان نشسته بود و گریه می کرد با خودش می گفت: فهم ندارن ....اجتماع کنیم ،.....اینجا جمهوری اسلامی ایران......ما ان مردم نیستیم .فکر نمی کردیم پیش بیاید، که امد. فکر نمی کردیم بشود، که شود!!!!یکی زمانی گفت:کورش آسود بخواب ما بیداریم.حالا هم یکی دیگه می گه:کورش راحت برو زیر آب .....انچه زنده هست نادید گرفته می شه میلیون ها انسان هستن که نادید گرفته می شن .شاید در این مسیر خواسته فردی مطرح نباشه (کی ارزشی دارد این جان ما...)اما این دوره خیلی ارزش داره ....خانومها ،اقایان قدرت در دست دیگران است ..من با آبگیری سد سیوند مخلافم.

پی نوشت: در راستای سالم سازی جامعه(مبارزه با بد حجابی) فقط می تونم یه نقل قول از مارمولک داشت باشم:..اقا جان انقدر فشار ندهید که از ان ور بهشت بزند بیرون.

شنبه 25 فروردین ماه سال 1386
یه گوش

گاهی لازمه فقط یه گوش باشی برای شنیدن. یکی بر حسب هر چه ملاک خودش است ... می تونه از پیدا نکردن ،تنها ماندن و....بهتر در نظر بگیریم ،تو رو برای صحبت نه ،حرف زدن انتخاب می کنه چون تابع شرایطش هستی . همه چیز اون رو به این عمل وا می داره که برات حرف بزنه. یه وقتای انسان به قول همه کاسه صبرش لبریز می شه دلش می خواد یه گوش پیدا کنه براش حرف بزنه. تو این روزها و شرایط... خیلی ها از جمله خودم ،دوست دارن یه گوش گیر بیار ، یه جفت گوش مفت نه(یه آشنا داریم خیلی از حرف زدن خوشش میاد یه دوست همیشه می گه: فلانی یه جفت گوش مفت پیدا کرد)اما، شاید باید قبول کرد دیگران برخواسته فردی ارجعیت دارن (این از خودگذشتگی و....نیست شاید طبع زنان ایجاب می کنه خواسته خود رو از یاد ببریم).

یه روز بهاری با آسمون گرفته خاکستری به وسعت برگها و شکوفه های روی زمین ، ان بالا نگاهای نگران ونا مطمعن رو نگرانتر و نا مطمعن تر می کنه با خودت می گی:آسمون هم گرفته ست. این همه سبزی و تازگی لبخند تمسخر امیز روزگار که انگار می گه: من تغییر نکردام ،اما تو؟ دنبال یه گوش بودم برای همان درد دل کردن ،همان سبک شدن .....اما دیگرون بیش از من به گوش احتیاج دارن ،بزار.....آسمون هنوز خاکستری و....

گاهی اوقات باید ساکت شود به دیگرون گوش داد تا هر چه می خوان بگن. اخرش بهتر حرفی نزنی چون تو که جای اونا نیستی تا درکشون کنی و بفهمیشون انها می خوان فقط حرف بزن تا سبک شن. این بد نیست که می خوان حرف بزنن و تو هم نباید حرفی بزنی.

چهارشنبه 22 فروردین ماه سال 1386
چه خیال پریشانی ؟

 

همه چیز من رو پس می زنه کلمات ،کتاب،شعر،..........اینجا زندگی در جریان هست هوا بهاریه درختها سبزن شکوفه دارن ...امشب بعد یه زمانی طولانی کوکی خوند همان فاخته ،پرنده که درکش می کنم یه طوری بهش قبطه می خورم. تنهاست ،تنهای رو دوست داره وهمیشه می خونه . سه قطره خون هدایت ،سه قطره برای سه دانه گندم که از مال یتیم خورده یه بازپرداخت کاری که از عمد نبوده .......اینها همه توصیفه .وقتی صداشو می شنوم می فهم سخت به همه چیز چسبیدام....

مسافر

.........

....

.............

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند.

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد.

.........

   1      2      >>