شاید زیادی تو سایه ماندیم بدور از نور، غرق در تضاد. فکر کن یه گیاهی بدون هیچ سقفی، نور ، هوا،...و عطر سبک شناور در باد. دچار تردیدیم، ترس و خیلی چیزهای دیگه....گرمای خورشید که با لطافت دستای کوچک مهربانی پوست را نوازش می کنه، بی خواستهء رو احساس نمی کنیم.(اره شاید همه اینها یه نئشگی زود پاست) روزها می گذرن چون زمین می چرخه و وقتی یه دور کامل بدور خورشید زد می شه یه سال ، اعداد، میعارهای سنجش بدون توجه به احساس، شاید حق با فیثاغورث هست ؛دنیا بر پایه اعدادِ فقط لازمه بفهمیشون....نمی دونم می خواد آب باشه، هوا باشه....انچکه مهمه، چیریه که ما را به بی تفاوتی مطلق حل می ده. عدم رضایت از روزهای که می گذرن و هر چه می خوان نامگذاریش کنند.. سالها ادمی را به زوال می کشد، اره نور ، برگهای سبز تازه و جوان ، ان ردیف درختهای بلند سپیدار که هنوز لختند، که به ناچار با زمزمه های شاکی به علت ریشه های عمیق و ارتباط عمیق با دمای زمین ، می رن در حین ناباوری تا سبز بشن تا برگهای تازه بزنند...نوروز میاد مهمان ها میان و همه چیز مثل سالهای قبل برگذار می شه..نمی دانم چرا انقدر دوست داریم خودمان را خسته کنیم در این روزها باید های زیادی بکار می ره که سرپیچی ازشان هیچ سودی نداره ، انجامشان یک سود دارن انکه انگ انسان گریزی، خودخواهی و .... رو بهت نمی چسبانند. با انکه چیزی برای تبریک نیست اما باید نوشت امیدوارم روزهای آینده در سال آینده برای همه دوستان چه امیدوار، چه نا امید ، چه بی تفاوت، چه متنفر و....روزگار سازگار و سالی بدور از هر غم و دردی باشد.
* جزء را فراموش نکن اما انقدر در جزء غرق نشو تا کل را از یاد ببری چون خاصیت ما اینکه صافکارهای خوبی هستیم.
مرداد 1387