بیدارم اما خوابم ! یه مه ء دورم روگرفته همش خیال! همش فکر! فکرهای که نمی دونم چرا اینقدر جان داره خیالاتی که این طور من رو مثل یه خوابگرد کرده سر را از بالش برمی دارم پتو رو کنار می زنم تا شاید سرمای لطیف یاپپز خواب رو ازم دور کنه اما ،نه؟ احساس میکنم مغزم فقط همان قسمت که مربوط به خیال پردازیه هی بزرگ وبزرگتر میشه . چرا؟ همیشه بهار اسیر خوابم ،خیلی خوب ، اون طور خوابیدن سبک وطولانی اما این خوابگردی ؟ چیز با خودش داره که من رو می ترسونه! نه خستهام نه کسل، داره بر من چه می گذره ؟ اول سرم درد می کرد سردردی مثل تلخی که بر دهان بعد خوردن زیتون می مونه ، نه درد، نه لذت چیزی میانشان . می دونی چی آزارم می ده اینکه اگر الان اراده کنم میتونم یه چیزی تو حد خوب تمرکز بگیرم اما نه بیشتر از 5 دقیقه یه دفعه متوجه می شم جای دیگری هستم مرحلها پرت تر . می خوام بلند بشم برم یه کاری کنم تا از این حالت دربیام.
من منعکس می شوم
در بازتاب نور خورشید دیروز
منعکس می شوم
در سایه تیره فردا
منعکس می شوم
در دره افکار پست
انعکاس صدای زنگوله گوسفندان را
در کوه های بی قراری می شنوی
قاصدک شناورست در
رودخانه باد بسوی خانه تردید می رود.
بد جوری بی حسم .یه دیواره نصفه مانده که باید رنگش کنم. یه خواهر خوب دارم که رفته پی یار خودش (امیدورام همیشه شاد باشه) وقتی فرهاد گوش میدادم با من دعوا می کرد می دانی وقتی خیلی بی حس باشم فرهاد گوش میدم انوقتها از گوشی استفاده نمی کردم صدا رو بلند می کردم .دراز می کشیدام سرم زیر یه میز می بردم وفقط به اهنگ گوش میدادم ولی وقتی فرهاد بر زمان خفت به ندرت گوش می دام یه طورای دلم می خواد من زیر یه تپه خاک یا گرده جا مانده از خاکستر جنازه من بر متلاشی شه وطبیعت دست از سر یه روح بر داره. اما هنوز فرهاد گوش می دم هر چه باشد نا امیدی در این ولایت مثل سرما خودگی بلا مانع است پس چرا زحمت برای درمان بزارید مبتلا شویم وپوستمان از قبل کلفت تر بشه ،عالیه نه؟
من یه دوست مورچه دارم که هر زگاهی از روی کیبورد رد می شه سرش بلند میکنه به من نگاهی می ندازه همان طور که با شاخکاش می زنه تو سر خودش می گه :از ما به دور واسه خودت . اخه هر وقت می بینمش بهش می گم بابا قیام کن حق تو از اون ملکه مزخرف بگیر .نمی دونم هیچ دوست نداره در این باره حرفی بزنه حالا هم خیلی فرض گذشت حتی سرش رو بلند نکرد تند شاخکها رو این ور اون ور کرد رد شد رفت پی کارش.
مورچه کوچک ناراحتست
تند می رود، تند
تا نشنود
خمیزهای دهان خسته مرا...
1 